تبليغاتX
ღミ★ミღوایسا دنیا من میخوام پیاده شم ღミ★ミღ
ღミ★ミღوایسا دنیا من میخوام پیاده شم ღミ★ミღ
شعرهای عاشقانه و عکسهای زیبا
آخرت ... جمعه یکم تیر 1386

 

 

مشترک مورد نظر مشغول میباشد

 

چرا؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

با سلام خدمت دوستان عزیزم آپ امروزم شاید براتون کمی

 

غیر منتظره باشه ولی خواستم براتون این شعر رو بگم تا

 

شاید تونسته باشم خیلی از دوستان خوبم رو از خواب غفلتی

 

در آنیم بیدار کنم و بهشون بگم دوستان من روز قیامتی هم

 

هست خدائی هم هست آتشی هم هست و هیچ کدوم از

 

کارهائی که ما میکنیم بدون جواب نمیمونه قصدم موعضه نیست

 

و نمی خوام حرفای تکراری بزنم و یا با حرفهام اعصابتونو خراب کنم

 

ولی توی این چند روزه  یه اتفاقهائی برام افتاده که دلم نیومد این

 

شعر رو نگم  بدونید که تهمت زدن و قسم ناحق خوردن دروغ گفتن

 

به کسی که خالصانه و از ته دل عاشقتونه نه تنها دل اون بلکه

 

دل خدا رو هم بدرد میاره پس سعی کنید اگه کسی رو دوست

 

ندارید و یا قصد بازی دادن احساسی رو دارید به فکر قیامت هم باشید .

 

 

دروغ * خیانت * تهمت

 

ممنوع

 

خواب دیدم خواب اینکه مرده ام

 

خواب دیدم خسته و افسرده ام

 

روی من خروارها از خاک بود

 

وای قبرمن چه وحشتناک بود

 

تا میان گور رفتم دل گرفت

 

قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

 

بالش زیرسرم از سنگ بود

 

غرق وحشت سوت وکوروتنگ بود

 

ناله می کردم ولیکن بی جواب

 

تشنه بودم تشنه یک جرعه آب

 

خسته بودم هیچکس یارم نشد

 

زان میان یک تن خریدارم نشد

 

هرکه آمد پیش حرفی زد و رفت

 

سوره حمدی برایم خواند و رفت

 

نه شفیقی نه رفیقی نه کسی

 

ترس بودووحشت ودلواپسی

 

آمدنداز راه نزدم دو ملک

 

تیره شددر پیش چشمانم فلک

 

یک ملک گفتا بگو نام تو چیست؟

 

آن یکی فریاد زد رب تو کیست؟

 

ای گنه کار سیه دل دل بسته بر

 

نام اربابان خود یک یک ببر

 

در میان عمرخودکن جستجو

 

کارهای نیک و زشتت رابگو

 

گفتا عمر خودت کردی تباه

 

نامه اعمال تو گشته سیاه

 

ما که مأموران حق داوریم

 

اکنون توراسوی جهنم می بریم

 

دیگر آنجا عذرخواهی دیر بود

 

دست و پایم بسته در زنجیر بود

 

ناامید ازهرکجا و دلفکار

 

می کشیدندم به خفت سوی نار

 

ناگهان الطاف حق آغاز شد

 

از جنان درهای رحمت باز شد

 

مردی آمد از تبارآسمان

 

نور پیشانیش فوق کهکشان

 

چشمهایش زندگانی می سرود

 

درد را از قلب آدم می زدود

 

گیسوانش شط پر جوش و خروش

 

دررکابش قدسیان حلقه به گوش

 

صورتش خورشید بودوغرق نور

 

جام چشمانش پر ازطرب و طهور

 

لب که نه سرچشمه آب حیات

 

بین دستش کائنات وممکنات

 

خاک پایش حسرت عرش برین

 

طره ای ازگیسویش حبل المتین

 

برسرش دستارسبزی بسته بود

 

به دلم مهرش عجیب بنشسته بود

 

درقدوم آن نگار مه جبین

 

ازجلال حضرت عشق آفرین

 

دوملک سررا به زیر انداختن

 

بال خود را فرش راهش ساختند

 

غرق حیرت داشتند این زمزمه

 

آمده اینجا حسین فاطمه

 

صاحب روز قیامت آمده

 

گوییا بهر شفاعت آمده

 

سوی من آمد مرا شرمنده کرد

 

مهربانانه به رویم خنده کرد

 

گفت آزادش کنید این بنده را

 

خانه آبادش کنید این بنده را

 

اینکه اینجا این چنین تنها شده

 

کام او با تربت من وا شده

 

مادرش او را به عشقم زاده است

 

گریه کرده بعد شیرش داده است

 

بارها بر من محبت کرده است

 

سینه اش راوقف هیئت کرده است

 

دیگران غرق خوشی و هلهله

 

دیدیم او را غرق شورو هروله

 

با ادب درمجلس ما می نشست

 

او به عشق من سر خود را شکست

 

سینه چاک آل زهرا بوده است

 

چائی ریز مجلس ما بوده است

 

خویش رادر سوزعشقم آب کرد

 

عکس من را بر دل خود قاب کرد

 

اسم من رازونیازش بوده است

 

خاک من مهر نمازش بوده است

 

پرچم من رابه دوشش می کشید

 

پا برهنه در عزایم می دوید

 

اقتدا به خواهرم زینت نمود

 

گاه می شد صورتش بهرم کبود

 

بارها لعن امیه کرده است

 

خویش رانذر رقیه کرده است

 

تا که دنیا بوده از من دم زده

 

اوغذای روضه ام راهم زده

 

حرمت من رابه دنیا پاس داشت

 

ارتباطی تنگ با عباس داشت

 

نذرعباسم به تن کرده کفن

 

او علمدار ابوالفضل من است

 

علامت را بهر عباس میکشد

 

روز تاسوعا شده سقای من

 

گریه کرده چون برای اکبرم

 

با خود او را نزد زهرامی برم

 

هرچه باشد او برایم بنده است

 

او بسوزد صاحبش شرمنده است

 

در قیامت عطروبویش می دهم

 

پیش مردم آبرویش می دهم

 

پس دوستای خوبم  بدونید کسی که خودش واعمالش رو وقف

 

ابوالفضل میکنه نمیتونه دروغ بگه چون میدونه اون دنیا چه خبره. 

 

خدایا ، ازاین که همیشه به یادمون هستی از تو سپاسگذارم 

 
 
خدایا ، با این که بعضی از ما در جادهای زندگی قدمهایمان را سست برداشتیم
 
 
 
اما  ، تو با اشاره ای باز از خواب غفلت بیدارمان کردی، ازت ممنونم
 
 
 
خدایا ، از این که هرگز بندگانت را فراموش نمی کنی
 
 
 
چه در سختی ها و چه در شادی ها به خود میبالم
 
 
 
می بالم که خدایی چون تو دارم ...
  
 
 
 خدایا ممنونم از اینکه کمکمان کردی و درهای رحمتت را بر ما گشودی
 
 
 
 هرگاه دلتنگ بودیم ، ما را صدا زدی و به ما فهماندی
 
 
 
که تنها فریاد رس دل نا امیدان تو هستی
  
 
 
  خدایا همیشه در مسیر زندگی یار و یاورمان باش
 
 
 
خودت میدانی که به تو رسیدن چه سخت و از تو دور شدن چه آسان است
 
 
 
پس ای بزرگ از تو ملتمسانه خواهش می کنم
 
 
 
همیشه و همه وقت مواظب همه ی بندگانت باش
 
 
 
ممنونم

 

((( صلوات بر اباعبدالله و ابالفضل العباس وصاحب الزمان )))

 

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: شعر | لينک ثابت |

عشق و احساس ... سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386

     

 

        عشق 

 

  

                       

                    

 

 

     انگار همین دیروز بود دخترک با لباس سفید

 

 

     و حالا با همان لباس اینجا  آرام خوابیده

 

 

     بگذار عشقت با قدرت بدرخشد

 

 

 

 

 

 

 

 

  

عــشـــــق فـــــرياد دل آتشفشـــــــــان

 

عشـق جوياي لب آب روان

 

عشق مستــي دل ققنـــوس نــــــــــور

 

عشــق پاكي تن جوياي نــور

 

عشـــــق يعني دردودل هاي دو يــــار

 

التماس چشم مرواريد و اشك

 

عشق احساسي سرشار از التماس

 

عشق روياي پر از سر خدا

 

عشــق يعنــي روياي بـــي انتــــــها

 

عشـق يعني اشكهــاي بي ريا

 

عــشـــق يعنــي آن خــداي مهربـــان

 

آن حديث نور و احساس صفا

 

 

               

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

               

نوشته شده توسط مریم | موضوع: کارت پستال | لينک ثابت |

می روم من ... یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386

 

  

 

مي روم خسته و افسرده و زار

 

سوي منزلگه ويرانه ي خويش

 

به خدا مي برم از شهر شما

 

دل شوريده و ديوانه ي خويش

 

  

 

مي برم تا که در آن نقطه ي دور

 

شستشويش دهم از رنگ نگاه

 

شستشويش دهم از لکه عشق

 

زين همه خواهش بيجا و تباه

 

  

 

مي برم تا ز تو دورش سازم

 

ز تو اي جلوه اميد محال

 

مي برم زنده به گورش سازم

 

تا از اين پس نکند ياد وصال

 

  

 

ناله مي لرزد و مي رقصد اشک

 

آه بگذار که بگريزم من

 

از تو اي چشمه ي جوشان گناه

 

شايد  که بپرهيزم من

 

  

 

به خدا غنچه ي شادي بودم

 

دست عشق آمد و از شاخم چيد

 

عاقبت بند سفر  پايم بست

 

مي روم خنده به لب خونين دل

 

  

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: شعر | لينک ثابت |

سبکبال ... یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386

 

 

گرچه آسایش ندارم از کسی خواهش ندارم

 

موج دریای وجودم یکدم آرامش ندارم

 

سیلم و ویران نسازم برقم و خرمن نسوزم

 

ماهم و در پشت ابرم مهرم و تابش ندارم

 

چون زنم چنگی بدلها ! منکه با سردی بنالم

 

چون نهم پائی ببزمی ! منکه آلایش ندارم

 

بامن ازهستی چه گوئی؟ ره دراین حکمت نبردم

 

کودکی هستم که شوق مکتب و دانش ندارم

 

با توای رنگ و ریا بین من ره خلوت نپویم

 

با تو ای دنیا بزرجو من سر سازش ندارم

 

گر سیه بختم چو شمعی گریه ام هرگز نبینی

 

گر سبکبالم  چو کاهی کوهم و کاهش ندارم

 

روزگارا هر چه خواهی نامرادی را فزون کن

 

منکه بر این دست هستی چشم آسایش ندارم

 

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: شعر | لينک ثابت |

برای تو که بهترینی ... شنبه بیست و ششم خرداد 1386
 
 
 
خیلی وقت بود که می خواستم برایت بنویسم که دلم عجیب گرفته است

 

خیلی وقت است که می خواستم برایت بنویسم که دلم شکسته است

 

 خیلی وقت است که دستم را بلند کرده ام تا دستم را بگیری ولی انگار

 

 که دور و بر مرا مه گرفته است و تو مرا هیچ نمی بینی .

 

آخ که چقدر دلم برای سینه ات تنگ است که بشود سرم را فرو کنم تویش

 

و های های زار بزنم و تو ساکت گوش کنی و موهایم را ناز کنی .

 

چقدر دلم برای بوسیدنت تنگ است برای بوسیدن دستهایت برای بویت

 

 چقدر دلم برایت تنگ است خدایم... !

 

بیا مرا ببر . به ابرها . به کهکشان . به رودها . بیا مرا ببر

 

 من می خواهم پیش تو باشم دیگر خسته ام از این ترس همیشگی

 

 بیا دستم را محکم بگیر و ببر .

 

دلم برای داغی دستهایت یکذره شده است .

 

مرا تنها گذاشتی ؟ بیا مرا ببر خسته ام. بیا مرا ببر می ترسم.

  

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: شعر | لينک ثابت |

من نمی خوام فکر کنی ... یکشنبه بیستم خرداد 1386

 

 

من نمی خـوام فـکـر کـنـی ٫ کـه عـاشقیم یه حرفه

 

یه روز اگــه نبــاشی ٫ آب مـی شه مثـل بـــرفـه

 

دلـم می خواد بـدونـی ٫ دلـم مـثل یـه دریـاست

 

به وسعت نگاهت ٫عمیق و خیس و ژرفه

 

 

من نمـی خـوام بگم کـه ٫ چشات خـود ستـارست

 

چشـات اگـه نبــاشه ٫ ستــاره بی اشـارست

 

من نمیخوام رو کاغذ ٫ فقط نوشته باشم

 

دیـدن روی مـاهت ٫ تولـد ی دوبارست

 

 

من نمی خوام بگــم کــه ٫ چقدر واست می مردم

 

قــــدِّ تمـــوم دنیـــــا ٫ عـــاشق و دلــسپــــردم

 

میخوام خودت حس کنی ٫ بدون طعم حرفت

 

چقدر توقحطی نور٫ لحظه ها رو شمردم

 

 

من نمـی خــوام بهـــار شـه ٫ من عــاشق خزونم

 

خزون میشه ٫ عاشق تر ٫ واسه تـواشک میریـزم

 

من نمـی خــوام عــاشقیــم ٫ مثل بقیـه بـاشه

 

فقط بگم فدات شم ٫ فقط بگم عـزیزم

 

 

من نمی خوام داشتـنـت ٫ واســه مـن آسون بشــه

 

نعمت بــا تــو بــودن ٫ اینجــا فـراوون بشــه

 

من نمی خوام با خودت ٫ بگی که نه محاله

 

تموم رویای من ٫ قصه مجنون بشه

 

 

من نمـی خــوام بـگـــم کـــه ٫ بری تو بـــارون میــــاد

 

بــه خــاطـــرتــــو چشـم ٫ گــلای رز خــــون میـــاد

 

من نمیخـوام فکــر کـنـی ٫ حـرفــای عــاشقـونــم

 

یا از سر زبونه ٫ یا که همین جور میاد

 

 

میخوام برات بمیرم ٫ شاید که باور کنی

 

با اشکای حسرتت ٫ مزارمو تر کنی

 

می خوام خودت بفهمی ٫ تموم سوز و شعرام

 

از دلی بی ریا بود ٫ می خوام که باور کنی

 

 

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: شعر | لينک ثابت |

وداع دوشنبه هفتم خرداد 1386
 

 

شهری بود به نام عشق
        

    رودی از آن بر می خاست به نام محبت

 

کوهی داشت به نام دوستی
          

    و به لجن زاری منتهی می شد به نام جدایی

 

جدایی از یاران و دوستان
                      

 

آری جدائی  

              

    

دوستت دارم به اندازه ای که باغبان گلش را دوست دارد 

 

اما به ناچار روزی باغبان با گلش وداع خواهد کرد

 

روزی جسم من با روح من وداع خواهد کرد

 

روزی تو با من وداع خواهی کرد

 

اما آنچه که هرگز با من وداع نخواهد کرد

 

نام و یاد توست

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: شعر | لينک ثابت |

دوستت دارم دوشنبه هفتم خرداد 1386

      

اگر كلمه دوستت دارم  قيام عليه بندهاي ميان من و توست

اگر كلمه دوستت دارم  نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم  نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم  راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم  پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم  كليد زندان من و توست

دوستت دارم  پس با تمام وجود فرياد ميزنم عسل زيباي من  دوستت دارم

 دوستت دارم

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: شعر | لينک ثابت |

دوستت دارم عسل جانم دوشنبه هفتم خرداد 1386

 

     

 دوستون دارم

Yدوستت دارم عسل جانمY

 

چشم تو از کهکشان راه شیری هم سرتر است

 

پیش چشم تو گل یاس و سپید و مریم پرپر است

 

من ندانم چه رازی بین عشق و چشم توست

 

چشم تو از هر چه زیبا دیده ام زیبا تر است

 

          

   

   

 

        

                        روز تولد بهانه است  

                      

                            بهانه ای برای به یاد دوستی بودن

                      

                          بهانه ای برای شروعی دوباره

                          

                           بهانه ای برای شستن چشمان

                      

                            بهانه ای برای بزرگتر شدن

                           

                              چه بهانه ی خوبی..!!  

 

                                     I love you

         

 

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: شعر | لينک ثابت |

دوستت دارم تا بینهایت دوشنبه هفتم خرداد 1386

 

 

 

دوست دارم تا اخرين باقيمانده ی جانم تو را عاشق  كنم

 

زندگی من در زلالی چشمان تو خلاصه شده

 

زندگی من در نفس های بازدم تو جاری شده

 

 زندگی من در همين از تو نوشتن ها وسعت يافته

 

نفس كشيدن من تنها با ياد اوری زنده بودن تو امكان پذير است

 

همين كه گاه نگاه چشمان پر از عشق يا سردی تو را ميبينم برايم 

 

 كافی است و قانع كننده است كه زندگی زيباست

 

اگر روزی از ديار من سفر كنی

 

 با چشمانی نابينا شده از گريستن در نبودت جای

 

قدمهايت را بر روی سنگفرش خيابان گل باران ميكنم

 

  دوستت دارم تا بی نهایت

 

 

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: شعر | لينک ثابت |

Copyright © 2006 - Site bus: مریم & Help: سیامک