ای کاش که در این دنیا می شداز طرف حسی نامرئی عشق را تفسیر کرد، کاش می شد از ساقه ی نیلوفر بالا رفت و در آن بالاها همچو سیمرغی درافسانه ی رویاها سیر کرد،کاش می شد از پرتو آفاق کمی رنگ محبت برداشت و چون باریدن باران بر این دنیا ریخت تا که شاید سختی این دلها کمی نرم گردد . کاش در این دنیا آدمی درد آشنا بود یا که حتی با دگر آدمیان همراه بود، ولی افسوس که در این کره خاکی همگان در فکر خودند و غافل از مردن ، باز هم افسوس که این ای کاش ها همه در اندیشه گذر می کنند و سپس محو می گردند.این چه دنیایی است...این چه دنیایی است که هرگز نتوان آن را که به وسعت دریاهاست پیمود و به آن شهر خیالی که بشر سخت در تلاطم پیدا کردن آنست رسید.